قهرمان ميرزا عين السلطنه

6968

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مىگويد هر سطر من چند ليره قيمت گرفته است . حكايت تلگراف سيستان شد . يادم آمد پريشب كه خانهء حامد الدوله رفتم گفت پسر من ابراهيم خان ياور الساعه در خاش بلوچستان است كه تا دزداب پنجاه فرسنگ و از دزداب تا مشهد يكصد و شصت فرسنگ است . در تلگرافى كه امير لشكر شرق نموده بود و اسامى صاحب‌منصبان را كه امضاء نموده‌اند ذكر كرده بود اسم پسر من ابراهيم خان جزو آن بود . نمىدانم پر گرفته بود . آيروپلن سوار شده بود كه به يك چشم به‌هم زدن آنجا رسيد و تلگراف را امضاء كرد . سال سخت دوشنبه 16 ، دوم ثور - هوا در كمال نزاكت سرد است بطورى كه آتش مىچسبد و همه كس لباس زمستانى پوشيده . گفتند قزوين و خمسه برف آمده . كوه البرز را هم برف زده است . دهات اطراف طهران زنگ زده ، ورامين سن حركت كرده . اول اين مرافعه‌هاست تا محصول به‌دست بيايد . امسال هم به واسطهء تنزل غله پدر رعيت درآمد . گاوميرى مزيد آن گرديد . روىهم‌رفته رعاياى ايران به كلى فاقد همه‌چيز شده‌اند . گاو مرده چهل تومان ، گندم خروارى ده تومان هيچ متناسب نيست . داوطلب سرباز يكصد و پنجاه تومان . نفس هم مىكشد بايد ماليات و عوارض بدهد . وعظ ميرزا عبد اللّه و جواب على دشتى رفتم مسجد سپهسالار به اتفاق حاجى معين السلطان گوشه‌اى نشستيم . ميرزا عبد اللّه بدوا شروع به وعظ كرد ، توحيد گفت . آيه ، حديث ، اخبار ائمه ( ع ) . بعد گفت مردم من از سالى كه يفرم در اين شهر مسلمانها را مىكشت ، اذيت مىكرد تا امروز كه بيست سال است منبر مىروم ، چنانچه غالب شما بوديد و ديديد . تمام را به شما ارشاد كردم ، وعظ و نصيحت كردم . به عقيدهء خودم خدمت عمده به مردم و به اسلام نمودم . داخل سياسيات من نمىشوم و نشده‌ام . پيشهء من ، كار من نيست جز وقتى كه سياست را لباس شريعت پوشانده و داخل مذهب كردند . آن‌وقت معلوم است وظيفهء ما نيست ساكت باشيم و پرده از روى تزويرات اين لامذهبها ، بىدين‌ها ، بابيها ، كافرها برنداريم . اين ايام هم ساكت بوديم . اما ديديم كار دارد خراب مىشود . شماها راضى مىشديد ساكت باشيم نگوئيم ، خدا راضى بود ؟ ما اگر از مشروطه بد مىگفتيم براى اين بود [ كه ] اين لامذهبها ، اين نامردها بر ما مسلط نشوند ، شيخ على دشتى وكيل مجلس و حاكم بر ما نباشد . امروز هم از جمهورى براى آن جلو گرفتيم كه از اينها بدتر نشود . يك بابى ، يك بىدينى ، يك